اشعار حضور کاروان در دیر راهب مسیحی


اشعار حضور کاروان در دیر راهب مسیحی

عباس همتی:

چون مسیحی هستی گم شده ای
یا اینجا دنبال مسلمان میگردی؟

تو با اینکه حق با توست با سکوتت جواب مرا می دهی
شما خسته شده اید، به نظر می رسد که به خانه های زیادی سر زده اید

سطر به خط پیشانی خون آلود در تعبیر صدها زخم
زیر این کوه بدبختی خم نشدی

تاریخ غم و اندوه به وضوح در چشمان شما نمایان است
مطمئنم در این مصیبت با یحیی همدردی می کنی

لذت پروانه بودن را در حضور تو چشیدم
در نیمه های شب می درخشی و سایه ای بر تاریکی دیرپا می گستری

با نگاهی گرم دل آینه ام را شستید
مشکل از دل بود، دیدم پر از خاک است

تو به من دمی از بوی مسیح دادی
در من دمیدی از توحیدت، مرا زنده کردی

نیر تبریزی:

در شب، عیسی چرخ آبی است
کردها بالای تیسان مشاگبد بودند

چرخ سیر را چرخاند
مکان مقدس ویژه در پای دیر

دیر اما در صلح بیت الحرام
کعبه را خلیلی ساخته است

عاکف اندرووی ایکی پیری صبیح
زیرا تاج و تخت مسیح فیض من است

یک راهب دانا و روشنفکر
مسجدی در کسوت خانه

کافر روحش از آن پرسشگر است
خون روی لباس آرماند

تقوا در لباس اسقفی
آب حیوان در تاریکی پنهان است

زنگ برای فرود روح القدس
از سه قرائت بزرگواران بزرگوارش

گسل یحیی را مکار و ریو دادند
پر از زنجیر آهنی

نور یزدانی در چهره اش نمایان است
در فرار اهریمن از مولوی او

ناگهان دستی از نامرئی ظاهر شد
خون از کلک حدید در صبح

پس سه بیت بعد از غیبت سه بار
کپی شده از خون بدیوار حصار

که بچه بتول را کشت
آیا او نماینده پیامبر خواهد بود؟

انشالله هیچ واسطه ای نبود
او از این کار متنفر است

فاشیسم با تصمیم کتاب دشمن ایجاد کرد
قاتلان آن سلیل مستطاب

همه کافران از او شگفت زده شدند
هر کس یک انگشت شگفت انگیز روی دندان های خود دارد

برای دیدن راهب سر برون خیلی دیر شده بود
آتش سوزان در کف نی پدیدار شد

پس به یارانش اطمینان داد
آن شادی نوشته پیر مهرکیش است

من آتش را می بینم دوستان از دور
مثل درخت خرما گرم می شود

شعله در حال خودنمایی است
فش ادعا می کند که الهی است

این آزمایش قلب های آگاه است
این ادعای انی انا الله است

این فیلوس خوش بیان کیست؟
شعله آتشین صورت کیست؟

این سر یحیی بطاش خونی بود
یا او مسیح یهودیان است؟

یا نه، در برج سنان آفتاب است
نور او به آسمان رفت

پیرمردی با قلبی پر از معجزه
رو به آن سیه بختان کرد

گفت لله اینگرامی کیست؟
رفتن به بالای صنان چه فایده ای دارد؟

آن نادانان جواب او را دادند
کز حسین در علی ساباط رسول

گفت پور فاطمه گفتند هین.
گفت: خدایا مردم را لعنت کن

ایمن الله عیسی صاحب فرزند شد
امتان چشمانش را گذاشت

ای مردم ستمکار، دین خود را از دست داده اید
تیغ بر خدا افتاد

با اون چشمای کور بد گفت
چندین و آن سر خرید

اواخر آن روز چشمان روشن بود
گوهر درون طلسم پنهان شده بود

خدا از خطا و کوتاهی نکند
او جلال نور الله شد

اخیراً او کاملاً روشن فکر شده است
هر از گاهی منبعی از تاریکی ظاهر می شد

۷. قبر نیلی گباب
او با نوای خود از کنت تراب گفت

از هاتف ندا به گوشش رسید
فال موفق باشید

به دولت خوش آمدید
شاجی ای پیرمرد مذهبی

او از پیروان یوسف آزاد شد
خرید شادی سخت است

خوش اومدی امام زه
عود عنبر بسایی و گل بنها

قابیل کردگر عزیز داور است
ناز استاد رسول اطهر است

ذره تخت از قاعده آن کوچکتر است
صد روح القدس در سایه آن می خوابند

عشقی بود که در حجابی پنهان شده بود
شور این سر شور را به جهان پرتاب خواهد کرد

عاشق شور این سر از بهشت
آقا بادین دیر، خراب آباد هشت

آتش سوزی سودا دلیل آن بود
به قربانگاه هابیل، قاتلان

او از شور و شوق خود به عنوان یک شور داغ شوکه شد
خود را به قربانگاه تقدیم کرد

شور این سر در ابدیت یعقوب
او بخشی از یک گروه محبوب را داد

این اشتیاق سر یوسف از وطن دور است
کردهای در تبعید بزدان موهن

شور و شوق این رئیس به ایوبرا صبر داد
آن خون دل کویر

شور این سر موسی را تسخیر کرد
لرد ارنی گوی با لذت حضور

زیرا مسیح با رنج خود برآورده شد
با هزاران شوق رفت

هر که به عشق فکر می کند
اشتیاق عاشقانه از بدن خارج می شود

حسن جانانرا عاشق شد
شور این سر مصداق عشق شد

پیرمرد کنار رفت
مرواریدهای بیشتری به او داد

موهایش را با عنبر کافور شانه کرد
مودبانه با او مقابله کنید

دیدن خورشید درخشان باعث خوشحالی است
آنچه موسی در شب از درخت دید

کیشا کادموس سرش را بلند کرد
حق عیسی مسیح خالص است

بگذار قابیل دهانش را باز کند و صحبت کند
من از این موضوع آگاه بودم

پس آن سخنرانی شیوا را ایراد کرد
همانطور که در گهواره عیسی مسیح

گفت: کی می خواهی؟
گفت بگو کی هستی

من باور دارم که تو عموی من هستی، پروردگار
عیسی پسر و روح شرافتمند در آب

روح و عیسی صاحب شما شده اند
ایتو از روح القدس و عیسی پدر

گفت: نه، نه، آدم بدی نباش.
Rue Fru Juan بگو خدا یکی است

پاک یزدان لام ایلد لم ایالد است
ساخت آن عاری از این محدودیت است

من جان این هستم و آب آن دیگری
کاردگار مظهر لام یلد است

من آن شخص بزرگوار هستم
که در صائر نیز به همین ترتیب ظاهر شده است

عیسی، مریم، روح من است
صدها هزار نفر از ارواح مطهر من مفقود شده اند

من حسینم در علی اعلم
ما مالک خلقت هستیم

مادرم دختر ششنشاه حاجیز است
صد هزار مریم کنیزان کوچکتر هستند

من شهید تیر و تیغ و خنجر هستم
تشنه بریدن گلویم

من شهید تیر و تیغ و خنجر هستم
تشنه بریدن گلویم

منظورم قدیمی و بدون علامت است
چقدر طول می کشد تا اشتیاقم را زین کنم؟

شور عشق او مهر و موم خواهد شد
گروهبان بدیر با نیزه گند می جویدم

پیر دبور آنسر چوزانسر گوش داد
او روش را روی بخار رنگی انجام داد

گفت: خدا می بخشد
به این پیر ترسو رحم کن

مرا به روز مرگم برنگردان
نگویید من نماینده شما هستم

گفت هههه کی قبول میشه؟
معتکف در شرک ارواح ابن و اب

با سه خوانش صورت سریال را پاک کنید
لباس های روشن را پاره کنید

شوری در دل زن آگاه
همسر واندرو خیمه ز الا الله

زن سپس در بزم خسان نه قدم برداشت
مبارکه تقدیس سلطان کادموس

پیرمرد با کنایه آن پادشاه هستی
بیایید به تهلیل شهادت بپردازیم

با پیامی از مصطفی یاد کرد
زان سپس به مخالفت خدیو پرداخت

کای کلام ناتیک رب غفور
بازنویسی تورات، انجیل و زبور

بگذار زین پیر شاهد این شهادت باشد
روز محشر در پیشگاه رحمت الهی

این را گفت و از پادشاه اجازه گرفت
سرش را تکان داد و صورتش پر از اشک بود

نقش متر مربع از آب گذشت
در یکی، او با شعب جفت شد

کعبه از دیرباز مورد نظر بود
تلاش او کاملاً مثمر ثمر بود

چه کسی از دست دادن خوشبختی را خواهد دید؟
همان که یوسف را خرید

نای حنان الله از این گفتار بی ادبانه
حدود هزاران یوسف کمتر برده

غلامرضا مقزل:

سپس شهر بعلبک الزیاد
جاده آنها به دیر رحاب افتاد

پیری در درون راهب است
شعله دلت را میخواهی

دیر نه، نه، دنیای دریایی نور
او چو موسی در بالای کوه است

ترک دنیا کلمه کنج دیر است
همانطور که عیسی بهشت ​​را پر کرد

یک لحظه انتظار سالها
تا دیر نشده حرم عزیز

ناخودآگاه رازهایی در پرده بود
او در تمام زندگی خود یکی را از دست داد

مدتها پیش در Nova ko slavuj
چشمان جانش به راه خونین دوخته شده است

او را با گل نادیده گرفت
تا اینکه یک شب دامن وصال را گرفت

اواخر شب او را در پایین دید
هر طرف توسط ماه و نرگس ها روشن می شود

گفت: خداوند هیچ کس را چنین ندیده است
هجده خورشید، یک شب روی زمین

این زنان مشکل دار چه کسانی هستند؟
انگار انسان نبودند

لاله ها و آبله ها کجا هستند؟
شعبه هورا و سلسله کجاست

این مجتمع های جواهر چیست؟
پدهای کوچک سوسن

این از Toor، یکی دیگر از Muse می آید
در زنجیر، عیسی دوم

سر اشاره به نوک نیزه دارد
یا سر یحیی پیش من است

ماه نیل در چهره کودکی
یک کیف دستی کوچک

فرزند دیگری به خدای عهد و پیمان بسته است
یا سر عیسی در اتاق بچه ها جدا شد

پایین آمدن کردهای مسیحی از بام دیر
روحش پر از شادی است

روی شمع ولایت دخت دیده می شود
چون جانش سوخت

راهب پیر و سر خون آلود پادشاهان
رازها با هم با یک نگاه گفته می شود

عاشق و معشوق از هم جدا شدند
این در پایه نیزه او بالای نی است

ناگهان بر سر هنگ ارتش فریاد زد
جنایت پیسگان سیاه است

این سر کیست قابیل اینقدر شیوا خواند
خدای من، آن داوود است یا مسیح؟

یا خط دیگری ایجاد شده است؟
قرآن نی شد

گفتند منظورت چیست؟
این سر خون آلود سر یک غریبه است

از دستور امیر سرپیچی کرد
خود شهید و ناموسش اسیر شد

جگر هفتاد و دو سوختگی داشت
تشنه از او جدا شدیم

هفت آسمان را به لرزه در آوردیم
اسب هایمان را بر آن سوار کردیم

شعله های آتش از هر طرف فوران کرد
همه جا چادرهایش را آتش زدیم

هر یتیمی از خیمه
زیر خار پناه گرفت

نصرانی در خون دل ریخت
همه جا آتش گرفته بود

مثل دریای پر هیاهو از سینه بلند شو
گفت حق نداری دین بفروشی.

ثروت من چند سکه طلاست
در جوانی از پدرم ارث بردم

به قیمت تمام این رشته ها و سیم ها
امشب این سر را قرض می گیرم

تا صبح با او صحبت خواهم کرد
وقتی دهنش را می شنوم می گویم: “شیت مگ.”

چنان روی طلا افتاد که انگار آن را دیده است
عشق رشته اش دوباره به سرش آمد

داد، سر و راهب طلایی را گرفت
راهب آن سر را به عنوان روح خود گرفت

با عجله به سوی دیر سر برد
ناگهان با او صحبت کرد

راهب، تو از اسرار آگاه نیستی
آیا می دانید میزبان کیست؟

مهمان شما میزبان جهان است
هر کاری بکنی احترامت کمه

که لباش خشک شده
دریای رحمت از دمش جوشید

شمردن زخم هایش سخت است
بر قلبش هفتاد و دو زخم است

گوش کن، به آنچه می گویی، گوش کن
صدای قرآن را از دهان او بشنوید

با اشک از این سر بشنو
خود را با گلاب و مشک بشویید

راهب تا دیروقت آخر سر برد
تا اینکه خداوند در زمان خود راضی شد

تا سحر دیر شده بود
اینجا مرحوم راهب و آقا بود

این سلام به پایان رسیده است
آشپزخانه کای چراغ آهو و سلاما