اشعار شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام.


اشعار شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام.

غلامرضا مقزل:

همیشه تا زمانی که بر لبان مالک تهلیل بود
تا زمانی که پرهیزگاران به یاد پروردگار جلال باشند

درود بر اولین شهید راه حسین
درود بر اولین قاتل نسل خلیل

مؤید فرزند فاطمه، معلم عشق
محرم ذی الحجه مسلم بن عکیل

امیر کشور دل نایب امام حسین
که سیدالشهدا او را تجلیل می کند

در خط عشق، وفاداری، شهادت و فداکاری
پیام او راه است و قیام او دلیل

از اوج شخصیت «ریاضی» در مداحی اش
فرود آمد، مثل آیه ای در مورد فرود آمدن

چه آهنگ زیبا و لطیفی، این بیت خوانده شده است
بگذارید دو بیت پیشنهاد من کامل شود

سلام بر خالق منا، سلام جبرئیل
درود بر ملک الشهدا مسلم بن عقیل.

زهی به مسلمان و ایمان و عشق و فداکاری او
عیسی به صلیب خود خیره شده است

بازار کوفه را با دو دست بسته می بینم
هزار مصری یوسف بازار او را تسخیر کردند

با اینکه نیمه های شب بود سرش را به دیوار تکیه داد
تمام خلقت زیر دیوار او بود

دمی برای حسینی که دید گریه کرد
که سیدالشهدا به صورتش خندید

کسی که اطاعتش اطاعت مالک است
کنار کوچه، در شب تاریک، رفیقش غلام شد

سیدالشهدا یک لحظه بیهوش نشد
شاهد من شب تاریک و چشمان بیدار اوست

نه محمد و نه ابراهیم غمگین نبودند
نه، از فردا و پایان کارش می ترسید

هر وقت او را می بیند برای زینب گریه می کند
می گویند در این شهر سنگ های زیادی وجود دارد

خدای نکرده در دامان مسجد کوفه
اشک هایم به پای زائرانش جاری می شود

سلام بر خالق منا، سلام جبرئیل
درود بر ملک الشهدا مسلم بن عقیل.

چاو با گلوی تشنه ای به پشت بام زد
زیر تیغ هرالد یک فنجان گرفت

سلام کرد اما ظهر روز عاشورا بود
از سید دل شهاد درود دریافت کرد

حادثه کربلا هنوز نیامده است
که از امام اجازه سربازی گرفت

شهادت شهدای قیام عاشورا
خون مسلمانان از ابتدا منسجم شد

درود بر قیام حسینی ایشان
که نسل خون و شرف از این قیام درس گرفتند

سلام بر خالق منا، سلام جبرئیل
درود بر ملک الشهدا مسلم بن عقیل.

سفیر کوفه که آسمانی با شکوه داشت
نمی دونم چرا انقدر نوستالژیک بود

کوفه وارث فاجعه کربلا بود
کسی که یک دنیا عشق در دلش بود

در خانه هانی دشمن را نکشته است
او دارای وفاداری، جوانمردی و وقار فراوان بود

نهان از مردم کوفه، لب هایش به هم می رسد
در آن شب تاریک با حسین صحبت کرد

به آخرین نماز شب سوگند
در حالی که با او نماز می خواند، دعای الفاتی خواند

بحر حسین در میان همه دشمنان گریست
به گریه اش قسم برای ولایت گریه کرد

صدای قلبم را در کنار او می شنوید
دو بیتی که در مورد قانون جهان صحبت می کرد

سلام بر خالق منا، سلام جبرئیل
درود بر ملک الشهدا مسلم بن عقیل.

چو می خواست بیشتر از آب باشد، کام تشنه اش
از دهانش بیرون ریخت و دندان هایش را پوشاند

زبان خشک حسین می گوید
دهانش غرق خون و گلویش تشنه بود

بعد از گذشت زمان همه شنیدند
صدای قرآن به خانه می رسد

اجازه کشتن او را به کفر ندادند
آن که صنیع عباس بود ایمانش

به فاطمه قسم هرگز ناامید نخواهد شد
آن که به کشک او دست می زند

سلام بر خالق منا، سلام جبرئیل
درود بر ملک الشهدا مسلم بن عقیل.

تا آن شب و آن رازهای پنهان
به چشمان تو قسم وقتی اشک می ریزی

به تلاش و فداکاری و غیرت قبیله سوگند
به عزم و شجاعت شما سوگند

قسم به خون گلو پاره ات
تا اشک های نیمه شب آن دو کودک زندانی

تو روی پشت بام و دو فرزندت کنار شط فرات
غریب تر از شهید، قربانی شدی

سر بریدن مهمان و ادعای اسلام
هزار لعنت بر این مسلمان

تکلیف قبر شما و دو فرزندتان چه می شود؟
می خواهم اشک چشمانم را گلاب بپاشی

تا زمانی که کلمه بر لب است «میشم».
این دو بیت زیبا را تحسین کنید

سلام بر خالق منا، سلام جبرئیل
درود بر ملک الشهدا مسلم بن عقیل.

شیرین خسروی:

سحر در نگاه آتشین تو طلوع کرد
تسخیر چشمان تو در باران، نسیم در خانه تو

از کدام لب تشنه داستان می خوانی؟
که نهرهای دنیا همنشین تو شدند

لحظه ای که متوجه شدید چه اتفاقی برای شما افتاد؟
پر از آب و رنگ خیانت است…

چه چیزهای داغی دلت را پر از بدی کرد
چه زخم های عمیقی بر جگرت مانده است

نه آسمان، بلکه شب بی ستاره و تاریک
که یک تکه ابر سیاه در چشمان توست

هیچ کس مثل شما نخواهد بود
اگر هزار برابر سرت از بدنت جدا شود

حسین شمسایی:

درود بر حسین و سفیر تشنه اش
که در اطاعت از جنان درگذشت

به آن عجیب ترین مرد دره عشق
برای «مسلم بن عقیل» و دو نور چشمش

عزم و پشتکار علیوارش
به صبر و قوت قلبش و به شکوه ایمانش…

در میان نبرد، مانند کوهی استوار
بار شیاطین تا آخر عمرش

تمام شهر پر از دشمن است و باران می بارد
نفاق و طغیان از پشت بام و بام و ایوان

در آستانه محرم در خاک و خون غوطه ور شدی
به مینا کوفه و کربان بایرام او نگاه کنید

رهبر بزرگ قیام عاشورا
نهضت سرخ حسین فدای جانش شد

رضا یزدانی:

عشق تو مرا سرگردان کرد، این من تنهاتر از همیشه است
در غم تو عاشقی! ای کاش چشمانم تا حد امکان روشن بود

شهر منتظر دیدن شماست، همه از پشت بام تماشا می کنند
چون روزی ماه من از نیزه دیده می شود

شهر منتظر دیدن شماست و آماده استقبال از شماست
تمام شهر آماده است، اما سقف ها و سنگ ها آماده ترند

اگر کوفه… کاروان چه کند؟ اگر عصر … کاروان چه کند؟
اینها همه سؤالات بی پاسخ هستند و یکی مرموزتر از دیگری است

شما می توانید تصویر خود را در هر جایی ببینید، حتی بین این کاسه های آب
با لب خشک می شود حالا چه پایان قشنگی برای داستان من