کوفه و تکرار نداهای پرشور


انصاف نیوز – سعید رضوی فقیه

سعید رضوی فقیه

حسین علیه السلام هنوز در مکه بود که نامه به نامه از کوفه رسید. بزرگان کوفه در آن نامه ها وفاداری خود را به امام اعلام کردند و او را به شهر خود دعوت کردند. گفتند ما با حاکم فعلی نماز نمی خوانیم و اگر بیایی دنبالش تا دروازه دمشق می رویم.

کوفه نزدیک به پنج سال مرکز حکومت علی (ع) و کانون حوادث و تنش ها و آتش سوزی های آن دوره بود. در جنگ جمل که اولین جنگ در آغاز خلافت علی بود، کوفیان از او پیروی کردند. با دشمنان او جنگیدند و پیروزی او را زیر پا گذاشتند. پس از جنگ جمل، علی (علیه السلام) با مذمت اصرار مردم بصره بر امر باطل، اصرار کوفیان بر حق را ستود و فرمود: «خداوندا از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم. او را درود فرست، بهترین پاداشی را که به فرمانبرداران و سپاسگزارانش می دهد به تو عطا می کند. عطا کن که فرمان مرا شنیدى و اطاعت کردى و چون تو را خواندم دعوت مرا اجابت کردى.» (نهج البلاغه/ نامه ۲).

کوفه محل سکونت و ملک جمعی از صحابه بزرگ پیامبر اکرم (ص) و یاران امیرالمومنین علی (علیه السلام) مانند سلیمان بن صرد خزاعی، حبیب بن مظهر، عبدالله بن وائل و دیگران. آنها هرگز از پیروی از رقبای قدیمی خود در دمشق دست نکشیدند، به ویژه که در صفین با شامیان روبرو شدند و با یکدیگر دشمنی کردند، اما در بازی داوری شکست خوردند و بیست سال آن شکست غم انگیز را گران پرداختند.

و اینک زمینه برای انتخاب امت اشرف برای خلافت و پیشرفت فراهم است. بر خاطرات دردناک سرکشی علی (ع) و حسن (ع) لایه ای از ندامت بگذارند و شکوه از دست رفته کوفه را در برابر دمشق ناپخته بازگردانند. دمشق شهری کهن و بی رقیب در شکوه و عظمت جهان بود و کوفه شهری تازه تأسیس و در کنار پادگانی برای فتوحات شرقی خلافت اسلامی آماده شده بود. اما حضور چند دهه ای یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و جمع کثیری از بزرگان امت به کوفه اصالتی بخشید که در دمشق پر زرق و برق که کاملا خالی شده بود، کم بود. کوفیان می‌خواستند علی‌رغم آنچه در حق پدر و برادرش نکرده بودند، از یاری حسین (ع) دریغ نکنند.

هنگامی که خبر سفر حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و امتناع او از بیعت با ولیعهد معاویه رسید، یاران سابق علی (علیه السلام) در کوفه در خانه سلیمان بن صُرد جمع شدند و پیمان بستند که از شیعیان حسین باشند. شیعیان پدرش بودند او را یاری کن و با دشمنش مبارزه کن. سپس با فرستادن نامه ای خواستار حضور او در قصر علی علیه السلام شدند و دعوت خود را بر اساس سوگندهای سخت قرار دادند و در مکه نیز چنین شد، نامه به نامه با هزاران امضا به دست امام علیه السلام رسید. .

اما کیست که نداند کوفه شهر قراردادهای ناپایدار و امضاهای باطل است. ذهن شاعرانه فرزادک این واقعیت تلخ و عریان را به تصویر کشیده است تا دل مردان هم آهنگ با عشق حسین (ع) می تپد، اما ساز شمشیرهایشان نتی بر خلاف آن می نوازد.

هر هوشمندی معمولی می توانست کشف کند که پایبندی به توافق متزلزل کوفیان که در امر داوری نافرمانی و سپس در امر جهاد نافرمان بودند، شرط قاطعیت و احتیاط نیست. نه تنها مشاوران دلسوزی مانند محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس رضی الله عنهم، بلکه همه می دانستند که مردم کوفه در زمان جنگ چه وعده های بدی به پدر و برادر حسین داده بودند. پس چگونه ممکن است حسین (علیه السلام) که بر کرسی حکمت و تجربه ایستاده و در علم و درایت و تدبیر و درایت پیشوای زمان خود بود از این نکته آگاه نبوده باشد؟

اما اکنون حاضران ادعای حضور دارند و اتحاد خود را با یک گره از سوگند تحکیم می‌کنند و دلیلی بر ادعای نصرت حسین علیه‌السلام ارائه می‌کنند. حسین نه تشنه قدرت است و نه شیفته حکومت. نه در سر است و نه در دل به یاری کوفیان اطمینان است. اما چون بدعت سلطنت را در اسلام می بیند و سقوط نشانه های دین را یکی پس از دیگری می بیند و ظلم و طلاق را بر احرار و ابرار می بیند، چاره ای جز اجابت دعوت مردم کوفه ندارد. . که لشکر خود را بسیج کرد و قیام امیرش را خواست منتظر قسط هستند.

روزی که خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) مملو از جمعیتی شد که برای بیعت با او شتافتند، آن حضرت عاقبت کار خود را دانست و از بی تابی بزرگان امت آگاه شد. وی ضمن احترام به موازین حق و عدالت، با پذیرش خلافت، از ادامه مشاور دلسوز مردم خودداری کرد. اما چون اصرار جماعت اهانت شده و بی حوصله را بر تبعیض و اسراف و اسراف و فحشا دید، بار این مسئولیت را بر دوش خود پذیرفت و گفت: «اگر حضور حاضران و ایستادگی یاوران نبود. ” برهان و این که خدا از عهد و عهد نبود، سیتا و خشنودی ظالم بر گرسنگی و فقر مظلوم آرام نگیرد، حتماً نخ این کار را از دست خواهم داد.» (نهج البلاغه / سخنرانی). ۳). سپس از مردم خواست تا با تقوا و خویشتن داری و سخت کوشی و استواری در انجام وظایفی که پیش روی اوست او را یاری دهند.

و اکنون حجت بر حسین (ع) کامل شده است. اگر او انبوه نامه‌های اهل کوفه را در اصرار و تعجیل در رسیدنش بی‌پاسخ بگذارد، تاریخ چگونه درباره سکوت او قضاوت خواهد کرد؟ آیا بعدا نخواهند گفت که حسین آسایش و آسایش خود و خانواده اش را انتخاب کرد و مردم مظلوم را به یکدیگر محبت کرد؟ آیا نمی گویند که فرزند پیغمبر در دین محمد انحراف و بدعت دید، بدون اینکه حرفی بزنند و قدمی بگذارند؟

مخالفان و موافقان اتفاق نظر دارند که حسین قصد قدرت جویی و قیام و جنگ را نداشت و در نظر او حفظ مصالح دین و ملت و پایبندی به فضیلت اخلاقی و شرافت انسانی بسیار مهمتر و گرانبهاتر از خلافت بود. او جز بستن حق یا ربودن باطل، هیچ توقعی از مالکیت پرشکوه دولت نداشت. خلافت برای او تنها ابزاری برای دستیابی به حق و اقامه عدل و نفی باطل بود. چقدر حکومت چند روزه دنیا در نگاه علی (ع) بدتر از کفش وصله زده یا حتی عطسه بز مریض بود.

نامه ها همچنان می رسید و مردم کوفه اصرار داشتند که حسین هر چه زودتر اشعار عراقی را از حجاز بنویسد. هزاران نفر سوگند یاد کردند که از او پیروی کنند و امام باز هم جواب نداد تا اینکه آخرین نامه رسید که گروهی از کوفه نوشتند:
این نامه ای است از طرف یاران و پدرش به حسین بن علی. بگذارید مردم به شما نگاه کنند نه به دیگران. پس بشتاب و عجله کن یابن خدا ای رسول. بیابان ها سبز و میوه ها رسیده اند. زمین گیاهان تولید کرد و درختان برگ و میوه تولید کردند. اگر می خواهی نزد ما بیا، لشکر برای تو آماده و آماده است».

امام پس از تأمل و تأمل فراوان در دعوت کوفیان و امساق ها برای پاسخ به نامه های آنان، تصمیم گرفت اسامی کسانی را که این نامه را نوشته اند پاسخ دهد. بین رکن و مقام در مسجدالحرام نماز خواند و از خدا خیر خواست. سپس مسلم بن عقیل، خویشاوند و دوست نزدیک خود را به مأموریتی فرستاد تا اوضاع کوفه را ارزیابی کند تا صحت گفتار و صحت توافق کوفیان را بررسی کند.

امام در این نامه از مردم کوفه خواست که در صورت ثابت قدم ماندن مسلم از طرف او با او بیعت کنند و همچنین کاروانی متشکل از زنان و کودکان خاندان پیامبر را در پناه بنی هاشم به عراق فرستادند. یاران وفادار

انتهای پیام